۱۳۹۶ تیر ۱۲, دوشنبه

یک قور ظریف قورباغه ای

یک قور ظریف قورباغه ای

ساعت ها از نیمه شب گذشته بود. پاپالا هنوز بیدار بود. هزاربار مگس هایش را شمرده بود، اما خوابش نمی برد. دلش می خواست مثل قورباغه های دیگر چشم هایش را ببندد و خواب ببیند.پاپالا دوست داشت در خواب با چند تا مگس بوگندو پرواز کند

برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر