متنفرم از خِرت خِرت پفک خوردنت روی آن مبل و صدای بلند سریال های آشغالی که می بینی و اینکه حتی نمی پرسی من کجام. حتماً فکر می کنی به قول خودت کَپه ی مرگم را گذاشته ام و ریخت نکبتم را نمی بینی. می دانم وقتی بیایی و نامه ام را بخوانی سرت از درد منفجر می شود. برای همین قرص های مُسکِنت و چای گل گاوزبان را برمی دارم. همه را خالی می کنم تو چاه توالت. خواستی از آنجا بردار...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر