۱۳۹۶ دی ۲۵, دوشنبه

معرفی کتاب عامره و هرمز (از مجموعه ی عشق های فراموش شده)

«آخ آخ! گفتی آسمون؟ تو پرواز کردی؟ من هم یه بار پرواز کردم تو آسمون.» هرمز سریع گفت: «واقعاً؟! با چی؟ اسب؟» مرد و زن جوان هر دو زدند زیر خنده. مرد گفت: «اسب؟ چی می گی؟! تو از کجا اومدی مرد؟...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر