۱۳۹۶ دی ۲۵, دوشنبه

معرفی کتاب صفورا اره و غلام بهونه گیر (از مجموعه ی عشق های فراموش شده)

صفورا دیلاق و بی قواره بود با شانه هایی پت و پهن و دستانی بزرگ مثل دو طاقار که از دو طرف تنش آویزان بودند. صورتش گُرگرفته، دهانش گشاد و بینی اش استخوانی کشیده بود. زبانش مثل نیش عقرب بود، بلکه هم بدتر، مثل اَره تیز و تند و برنده!برای همین در و همسایه و فامیل و آشنا «صفورا اَره» صدایش می زدند. اول بار آقا دده ی خدا بیامرزش این اسم را رویش گذاشت. می گفت: «معلوم نیست به کی رفته!» ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر